خرید بک لینک

بالاخره یکی از رمان‌هایم مجوز نشر گرفت!

اکبر رئیسی – رازگو بلوچ

بالاخره یکی از رمان‌هایم مجوز نشر گرفت!

بعد از آن مطلب آخرم در باره کشته شدن آن پسربچه معصوم و مسئله امنیت چابهار و متعاقبش حساسیت‌ و تذکر و بحث مفصل و البته محترمانه بعضی مسئولین ارشد فکر نمی‌کردم به این زودی دوباره به فضای نوشتن برگردم و نیاز بود قدری سنگ‌هایم را با خود وا کنم. ولی خبری که امروز صبح یکی از ناشران عزیز به بنده داد تنها خبری بود که می‌‌توانست سد این خودداری را بشکند: «یکی از رمان‌‌هایم بالاخره مجوز گرفت!» این برای شما شاید معنای خاصی نداشته باشد. چه اهمیتی دارد یک رمان به عده هزاران کتاب روی قفسه‌ها اضافه شود. ولی برای کسی مثل من که همه تخم مرغ هایش را فقط توی همین یک سبد گذاشت و از پیشرفت شغلی و مالی و اجتماعی و حتی آکادمیک صرف نظر کرد ولی بعد از دست کم هشت سال تحقیق و نوشتن و انتظار فقط بن بست پشت بن بست بود که مشاهده می‌کردم، این خبر یعنی بهترین خبر دنیا. چه روزهای عیدی که خراب شد، چه طعنه‌های گزنده‌ای که شنیدیم، چقدر شرمندگی در مقابل دوستان و علاقمندان آشنا و ناآشنا که پس چی شد؟

از ذکر نام رمان و ناشرش فعلا برای چند روی معذورم، به دلیل این که نمی‌خواهم این بار هم مثل آن دفعه که خبر تعلق گرفتن جایزه ادبی رمان اول ماندگار به رمان "دادشاه" زیادی رسانه‌ای شد و حساسیت طیف معلوم‌الحال را برانگیخت و جلوی کار صدور مجوز را گرفتند. ولی خوشحالم که بالاخره کاری قابل اعتنا برای بلوچ و کشور انجام شد و انشاء الله حدودا در اواخر آبان ماه در دست عزیزان علاقمند خواهد بود.

اکبر رئیسی – رازگو بلوچ

15 مهر 1395

برچسب: نویسنده: سینا قاسمی‌پور تاريخ: پنجشنبه 22 مرداد 1405 ساعت: 16:55

صفحه بندی